ضربه تراپی | Tapping

    بکارگیری “قانون جذب ” درروابط ( جذب همسر) – قسمت اول

    کتایون بناساز
    ۹ آذر ۱۳۹۳
    • خدا رحمت کند مادربزرگم را که همیشه می گفت : خدا وقتی انسانی را می آفریند هم زمان ” جفت ” او هم به دنیا می آید . وهمیشه به ما که آن زمان نوجوانی بیش نبودیم می گفت: نگران یافتن همسر نباشید وبدنبال این چیزها نباشید چون به موقعش ” جفت ” تان خودش سروکله اش پیدا می شود…

      خدا همه ی مادربزرگ ها رارحمت کند به یاددارم که دوستی سال ها پیش به نقل از مادربزرگش می گفت: “خدابرای هر”تارزان ” ی یک “چیتا ” آفریده است!!

      به نظر می رسد که این باور درعامه ی مردم وحتی صاحب نظران وجود دارد : ” خداوند برای همه یک شریک عشقی مناسب درنظر گرفته است”کسی که روح انسان راتعالی می بخشد وموجب رشد وشکوفایی فرد می شودوطعم آرامش وعشق رابه ما می چشاند.

      ولی اگر این گفته ها درست باشد پس چرا برخی ( که عده شان کم هم نیست) مجرد وتنها مانده اند وعده ی کثیر دیگری دچار روابط نامناسب هستند وازعشقی نامناسب به عشق نامناسب دیگری سرگردانندوگویی این تسلسل باطل هرگز برایشان تمامی نخواهد داشت وامیدی برای یافتن جفت عشقی مناسب برایشان متصور نیست !

      موانع پیدا کردن عشق وراه های رفع آن ها

      بطور کلی شایدبتوان این موانع رابه سه گروه تقسیم کرد که با شناسایی این موارد درخودمان وبرطرف کردن آ نها راه را برای ورود شریک عشقی مناسب به زندگی مان هموارتر خواهیم کرد:

      ۱- کمبودها وجراحت های عمیق کودکی

      راه حل : شفای کودک درون

      ۲- موانع عاطفی واحساسی

      راه حل : برطرف کردن آن ها با ضربه تراپی ویاB T T

      ۳- هماهنگ وهم ارتعاش نبودن با شریک عشقی مناسب برای جذب او.

      راه حل: هماهنگی وبالا بردن سطح ارتعاشات فردی

      درافراد مختلف گاه یک یاهمه ی موانع فوق ممکن است درنیافتن شریک عشقی مناسب شان موثرباشد.

      ۱- کمبودها وجراحت های کودکی

      اگردچاراین مانع که ریشه درکودکی مان دارد باشیم معمولا جذب افرادنامناسب ویا گرفتار عشق های گاه یکطرفه وبیمار گونه ودردناک می شویم . وتابه برطرف کردن این مانع وجراحت دوران کودکی خود نپردازیم از رابطه ای دردناک به رابطه ای دردناک تر درنوسانیم وآنقدر تکرار می شوند تا درس آن را بیاموزیم .که گویی شفای کودک درون ویا شفای جراحت های کودکی مان است.

      مثلا اگر کودکی دارای پدر ویا مادر ی باشد که احساس ناامنی می کند وآن را بابروز رفتارهایی توام با ترس به کودک خود انتقال بدهد این کودک در بزرگسالی جذب فردی ترسو ومضطرب خواهد شد .

      جالب اینجاست حتی اگر جذب فردی باخصوصیات والدین مان نشویم حتی ممکن است کاری کنیم که این خصوصیت دراو بوجود آید!!

      فرض کنیددختری دراثر خیانت پیشگی وبی وفایی پدر به مادرش دچار  احساس عدم امنیت عاطفی شده باشد این دختر ممکن است دربزرگسالی بایک مرد بی وفا ازدواج کند ویااگر وفادار هم باشد خودش ناخودآگاهانه این صفت بی وفایی رادراو پرورش دهد!

      فرض کنید به دلایل شغلی ویا طبیعی همسرش تمایل به کمی فاصله بااو راداشته باشد ولی فورا در ذهن ناخودآگاه دختر جراحت های ناشی از فاصله ای که پدر دراثر خیانت به مادر دراودرکودکی اش بوجود آورده بود تداعی وزنده می شود واحساس ناامنی می کند ورفتارهایی توام باترس ازدست دادن همسرازاوسرمی زند مثلا شروع به کنترل کردن او می کند و…پس از مدتی که همسراین دخترعدم اعتماد همسرش رابه خوداحساس می کند شاید به این فکربیفتد” حال که من بی گناه متهم شده ام پس چرا خیانت نکنم ! چون درهرصورت که او به من اعتماد ندارد!!” واین گونه می شود که یک نیاز ساده وطبیعی به کمی فاصله به فاجعه ای جبران ناپذیر تبدیل می شود.

      شکستن چرخه ی روابط نامناسب باشفای جراحت های کودکی

      اگراین دور باطل رابشکنیم از تکرارروابط نامناسب درزندگی مان نجات می یابیم برای این منظور لازم است کمبودهای عاطفی و… کودکی مان راابتدا شناسایی کنیم سپس آن هارابرطرف سازیم .

      انجام تمرینات ” شفای کودک درون ” هم بسیار اثر گذار خواهد بود ( شاید بعدا دوره آموزش مجازی شفای کودک درون را که سال ها پیش برگزار می کردم تکرار کنیم)

      ولی تا آن موقع بیاموزیدکه برای خودتان ارزش قایل شویدخود رادوست بدارید وهمه ی کمبود های کودکی تان را خودتان به خودتان هدیه کنید.

      کتایون بناساز

      ( هرگونه کپی برداری ازاین نوشتار شرعا حرام وقانونا پیگیری خواهدشد)db_pages_pic_12

      Print Friendly